مير تقي الدين كاشاني

87

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

گردم به گِرد كعبه‌اى ، كان كعبه را حاجى تويى * باشم سگ آن كاروان ، كش ترك تاراجى تويى * * * هيچ مىبينى به سويم گرچه مىميرم ز شوق * هيچ مىگويى كه مسكينى گرفتار من است ؟ * * * به تكلّف مطلب سوى خودم رنج مبر * چه برم مايهء اندوه به بزم طربى * * * مىخواست تا كرشمهء ابرو نمايدم * آن تير از نگاه كسان در كمان نماند * * * بروم « 1 » ، مىكشدم ، صبر كنم ، مىميرم * مصلحت چيست عزيزان ، بروم يا نروم ؟ گفتى البته بيا زود حسابى فردا * خواهم آمد ، اگر امروز ز دنيا نروم * * * شدم پابست قيد وعده و درمانده‌ام اكنون * نه مىخوانى « 2 » سوى خويشم ، نه مىآيى به سوى من محبّت مىكنى كم ، از دلم هر روزه مىترسم * كه چون گيرد خمارت ، مِىْ نباشد در سبوى من حسابى بس كه گفتى عاشقم ، عاشق شدم آخر * تو آخر گفته گفته عشق بستى بر گلوى من * * * ميرم آن دلجويى و آن خلق احسان تو را * آن تبسّم كردن و آن لطف پنهان تو را مرغ نالان دلم را تير بيزارى مزن * بلبلى گو باش اطراف گلستان تو را

--> ( 1 ) . اصل : مىروم . ( 2 ) . اصل : مىخواهى .